تبليغاتX
دل گفته های ادوارد
دل گفته های ادوارد

حرفای دلی که میگن از سنگ شدن ولی تیکه ها و شکستگی هاشو کسی نمی بینه.

یالا بخون...تولد تولد تولدش مبارک...مبارک...مبارک...مبارک...تولدش مبارک(دیگه بیشتر بلد نیستم)

چه رازیست در پس رگبرگ های پرشمار یک درخت؟

نه ببخشید اونیه چیزی دیگه بود

۲۵ آذر چه روز بزرگیست؟

بل بل بلهههههههههههههه

تولد همون شخصی که در پست پیشین به ایشان اشاره شد

از تمام کسانی که نظر دادن صمیمانه تشکر می کنم. واقعاً لطف کردین. من نمی دونم چه طور تشکر کنم.....واقعا...ممنونم...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 18:24 توسط محمد دل شکسته| |
سلام....

اومدم یه آپ اختصاصی دیگه بکنم چون امکان ورود  s.m به وبلاگم هست.

خواستم فضا رو آماده کرده باشم

خودش هم می دونه چقدر دوستش دارم

از همه کسانی هم که نظر دادن ممنونم

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:50 توسط محمد دل شکسته| |
سلام به همه ی دوستای گلم

یه دنیا ممنونم از نظرات پر مهر و محبتتون

نمی دونم به چه زبانی تشکر کنم

پس از پایان یافتن قضیه ی m&z ها .... نوبت رسید به قضیه ی اصلی یعنی m&s !!!

دعا کنید.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 18:1 توسط محمد دل شکسته| |
نظری بر همه عالم همه دنیا و مظاهر  *** که تو بینی به مظاهر همه دنیای به ظاهر

 

سلام دوستای گلم ... ممنون که اینقدر تو وبلاگم نظر میدید....

واقعاْ از اظهارنظرهاتون خوشحال و شادمانم.

راستی بهتون ژیشنهاد می کنم حتماْ داستان های وبلاگ آناهیتا خانم رو هم بخونید!
((وبلاگ شطرنج عشق))

خیلی دلم تنگیده ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:15 توسط محمد دل شکسته| |
سلام.

اینم یه آپ اختصاصی دیگس واسه ی یه عزیز دیگه.

و اون عزیز کسی نیست جز تودای عیزی که با نظر پر مهر و محبتشون هم من و هم تمام خوزستانی ها رو مورد لطف خودشون قرار دادن و من به شخصه خیلی خوشحال شدم.

وقتی می بینم یه عده که تو پایتخت نشستن مارو آدم حساب نمی کنن مثلاْ وقتی گرد و خاکی در حدود ۲۲ برابر حد استاندارد تو این استان میاد و مردم مجبورن تو این شرایط برن مدرسه و دانشگاه و سر کار و وقتی هم یه گذری از این گرد و غبار میره تهران و دو روز همه جا تعطیل میشه و اون رییس محیط زیست رو هم می فرستن و عراق و ....

خب آدم که اینا رو می بینه خیال می کنه واقعاْ کسی آدم حسابش نمی کنه.

ولی وقتی نظر تودای عزیز رو خوندم فهمیدم هنوز هم کسانی هستن که ما رو به یاد دارن.

خیلی به شخصه خوشحال شدم.

می دونم که این زبون ناقص من نمی تونه حد تشکرات بنده رو برسونه ولی به یه کلمه بسنده می کنم به امید اینکه ایشون همینو از من بپذیرن:

"ممنون"

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 23:29 توسط محمد دل شکسته| |
این آپ اختصاص مستقیم دارد به یک عزیزی که برای اولین بار به وبلاگم اومده.

خودش می دونه کیه و منظورمو هم می فهمه.

کسیه که از نهایت قلبم دوستش دارم و بر گردنم حق زیادی داره.

 

اگه نتونم دیگه قشنگ حرف بزنم، ملاکی بر تغییر من نیست. ترس باعث شده یه مقدار جلوی زبونمو بگیرم، اما احساس درونیم همیشه نسبت بهش یه طور بوده و هیچ تغییری نکرده. من به احساسم ایمان داشتم و این ایمان هم از بین نرفته.

همیشه دوستش داشته و خواهم داشت.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:20 توسط محمد دل شکسته| |
سلام عزیزان.

فصل جدید داستانم پیمان مرگُ یعنی فصل ۳۴ رسید.

این لینک پی دی اف فصل:

http://www.box.net/shared/r3pto4njzx

اینم لینک متن آهنگ:

http://fatimas.persiangig.com/audio/jomong2.mp3

از ویرایشگرای عزیز ممنونم و دوم شدن تو المپیاد و همچنین برگزیده کشوری شدن در رشته شعر و همچنین پژوهش رو به خودم تبریک میگم

یه شعر هم گفتم که نذارمش ظلمه:

پنجره وا کن که خبر می رسد

از پس این شام سحر می رسد

جمعه همه کاوه ی آهنگریم

دولت ضحاک به سر می رسد

 

از تمام کسانی که نظر دادن خیلییییییییییییییییییی ممنونم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:49 توسط محمد دل شکسته| |
سلام رفقا.

واقعاْ نمی دونم چی بگم. نظراتتون واقعاْ منو شرمنده کرده. خیلیییییی لطف دارید

همتون می بوسم

ببخشید که از آپ قبلیم یه خورده گذشته

ولی خب اومدم دیگه

داداشم توی المیپاد علمی مدارس شاهد اول دبیرستان تو کشور دوم شد

منم تو یه نیمچه المپیادی به همچنین دوم گشتم

بازم ازتون به خاطر نظراتتون که واقعاْ منو خوشحال می کنه ممنونم

من مطالب عاشقانه نمی ذارم چون چیزیه که تو همه ی وبلاگها هست پس همینو از من بپذیرین.

منتظر نظرات گرمتون هستم 

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:24 توسط محمد دل شکسته| |
سلام به همگیییییییییییییییییییییییییییییییییییی

مگه میشه روز تولد امام علی بشه و ما نیایم آپ نکنیم؟

تولد شهرزاد خانم هم مبارک باشه ایشاالله موف باشین.

روبی جان من لینک کلی رو خودمم ندارم.....قراره یه نفر بهم بدش....وقتی بهم داد میدمش واسه ویرایش کلی....بعد لینک نهایی داستان رو تا فصل ۳۵ میدم....ببخش داشی عزیز....

از تمام عزیزانی که لطف کردن و نظر دادن یه دنیا ممنون

بازم روز پدر رو به تمام پدرا تبریک میگم

یعنی منم باید در آینده پدر بشم؟ چیییییییی میگی....

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:46 توسط محمد دل شکسته| |
سلام.

من خیلیییییییییییی شرمندتونم....واقعاْ لطف کردین در حقم .... نمی دونم چه طوری می تونم جبران کنم .... نظراتتون واقعاْ دلمو شاید کرد ... خدا دل همتونو شاد کنه.

همه رو هم لینک کردم ....

اینم فصل ۳۳ پیمان مرگ برای دوستانی که دنبال می کنن:

http://persiandrive.net/160725

بازم از همتون یه دنیا ممنونم

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:13 توسط محمد دل شکسته| |